نرگس رجایی، مدیرکل آموزش و ترویج صنایعدستی و هنرهای سنتی در یادداشتی نوشت: صنایعدستی در شرایط بحرانی یا جنگ، علاوه بر برخورداری از سطح بالای تابآوری، میتواند به یکی از بازوهای اصلی تثبیت اقتصاد کشور تبدیل شود. صنایعدستی در کشور ما با پیشینه غنی فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی، تنها به یک مفهوم نظری یا تبلیغی محدود نمیشود؛ بلکه همواره در دورههای مختلف، نقش مهمی در اشتغالزایی، تأمین امنیت اجتماعی و تثبیت اقتصادی ایفا کرده است. با این حال، اگر از مسیرهای مطلوب بهرهگیری نشود و توجه کافی به ایجاد زیرساختهای جدید صورت نگیرد، این حوزه میتواند آسیبهای جدی را تجربه کند؛ آسیبهایی نظیر کاهش تقاضا، عدم دسترسی به مواد اولیه و اختلال در زنجیره ارزش که جبران آنها بسیار زمانبر و پرهزینه خواهد بود.
در چنین شرایطی، اتخاذ تصمیمات قاطع جهت انطباق سریع با واقعیتهای موجود، بیشترین تأثیر را در جلوگیری از آسیبها دارد. یکی از کلیدیترین رویکردها، تنوعبخشی به بازارهای فروش و گسترش حضور در شبکههای آنلاین داخلی و بینالمللی است. شواهد نشان میدهد رشتههایی که تنها به یک یا دو بستر فروش وابسته بودهاند، در زمان بحران، بیش از سایرین در معرض آسیب قرار گرفتهاند. در واقع، حضور در بازارهای متنوع میتواند شرایط را به نفع تولیدکننده تغییر دهد.
در این میان، نقش فناوری و شبکههای دیجیتال بسیار حیاتی است. استفاده از مدیریت هوشمند میتواند حتی در صورت کاهش ظرفیت نیروی انسانی، کارآمدی زنجیره تولید را تقویت کند. تجربههای گذشته ثابت کرده است بنگاهها و صاحبان کسبوکاری که پیشتر در مسیر «تحول دیجیتال» حرکت کردهاند، بسیار بهتر توانستهاند خود را با شرایط بحران سازگار کنند.
در حوزه سیاستگذاری، حمایتهای دولتی اگرچه کارساز هستند، اما در شرایط خاص باید با ظرافت و دقت بیشتری همراه باشند. این حمایتها باید شامل تضمین خرید محصولات آسیبپذیر یا تسهیل تأمین مواد اولیه باشد، اما با یک شرط اساسی: این اقدامات باید مبتنی بر ارزیابی دقیق نیازهای واقعی تولیدکنندگان باشد تا از بروز وابستگی بلندمدت یا کاهش کیفیت محصولات جلوگیری شود.
همچنین، حفظ نیروی کارآمد و ماهر و گسترش آموزشهای مهارتی (در هر دو بخش تخصصی و عمومی) برای افزایش انعطافپذیری صنعتگران ضروری است. اگرچه صنایعدستی از نظر ارزش هنری و فرهنگی از تابآوری بالایی برخوردار است، اما بدون ابزارهای حمایتی ویژه، مانند دسترسی آسان به تسهیلات و ایجاد شبکههای همکاری، بسیار شکننده خواهد بود.
در ابعاد کلان نیز، هماهنگی میان سیاستهای مالی و تجاری اهمیت ویژهای دارد. تصمیمات ناهماهنگ، پراکنده و غیرکارشناسی، مسیرهای روشن فعالیت را مسدود و شرایط موجود را دشوارتر میکند. علاوه بر این، برخورداری از شبکههای ارتباطی مطمئن و دسترسی به انرژی پایدار، از پیشنیازهای اصلی برای تداوم فعالیت کارگاهها در شرایط بحرانی است؛ سرمایهگذاری در این زیرساختها، این حوزه را حتی در زمانهای غیر از جنگ نیز بیمه میکند.
در نهایت، باید فرهنگ «تابآوری» و آگاهی نسبت به شرایط نامتعادل اقتصادی جهان را ارتقا داد. مجموعه های تولیدی موفق، بهجای انتظار برای حمایتهای صرفِ دولتی، از این شرایط به عنوان فرصتی برای «بازمهندسی فرآیندها» و بهبود عملکرد خود استفاده میکنند. تصمیمگیری هوشمندانه در سیاستگذاری و سرمایهگذاری بلندمدت بر روی فناوری، تنها راه دستیابی به یک رویکرد معقول و متوازن برای این هنر-صنعت در شرایط دشوار است.
انتهای پیام/
نظر شما